جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
257
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
آن هدف : رفع نيازمندى از ملت است . او سپس برابرى در حقوق و وظايف را روح حكومت مىشمارد ، چنان كه نگهدارى آن را وظيفه حاكم مىداند . او جنگى همهجانبه ، بر ضد عواملى برپا مىدارد كه در ميان فرزندان يك سرزمين ، ايجاد تمايز در ثروت مىنمايند و بر افرادى كه ثروت را بدون درنظرداشتن منافع عموم ، جمع مىكنند ، سخت مىتازد . و آنكس كه از گفتگوها و مباحثات مشهور وى آگاه باشد ، در يكى از آنها ، اصرار حكيمانه او را مىبيند كه چگونه آسايش و رفاه مادى توده را محورى مىداند كه كار و عمل هيئت حاكمه و كسانى كه در فكر حكومت هستند ، بايد در چهارچوب آن دور بزند . به همين جهت براى كانديداهاى حكومت آتن ، سؤالاتى را مطرح مىسازد كه بيشتر در خصوص توزيع عادلانهء ثروت در ميان مردم است و اصولًا شناسايى منابع ثروت است . و اين مسيح ، انقلابى بزرگ است كه مىگويد : « انسان فقط به نان زندگى نمىكند » . در اين گفتار ، دليل روشنى است كه مسيح مقام نان را بزرگ مىشمرد و اشارهاى است به اينكه رفع نيازمندى و فراهمساختن مادهء بقاء ، اساس و پايه است ! البته آنچه مسيح با اين گفتار مىخواهد ، بهطور كلى مخالف آنچيزى است كه پدران روحانى و سوداگران عبادات ، آن را مطرح ساختهاند . . . پدران روحانى و سوداگرانى كه خواستهاند نان را از مردم بگيرند تا بهحد كافى براى خود و خويشان و نزديكان خود ، و كسانى كه نسبت به آنها التفات ! دارند ، آن هم بهخاطر مجد و عظمت پدر آسمانى ! ! ! ، گرد آورند و فراهم سازند . « 1 »
--> ( 1 ) قرآن مجيد نيز پدران روحانى ! يهود و نصارى را مال مردمخور ، معرفى مىكند : يا ايّهاالذين آمنوا انّ كثيراً مِن الاحبار والرهبان ليأكلون اموالالناس بالباطل و يصدّون عن سبيلاللَّه والّذين يكنزون الذّهب والفضّة ولا ينفقونها فى سبيلاللَّه فبشرّهم به عذاب اليم ( سوره توبه ، آيه 34 ) اى كسانى كه ايمان داريد ! بسيارى از احبار و راهبان مالهاى مردم را بهناحق مىخورند و از راه خدا بازمىدارند و كسانى كه طلا و نقره را گنج مىكنند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند ، به عذابى اليم و دردناك نويدشان بده ! تاريخ نيز شواهد بسيارى در اين زمينه دارد كه از آنجمله « گناهفروشى » ! و بخشش گناه از طرف كشيشان بود . و داستان آن از اين قرار بود كه پاپ لئون دهم چون براى تمامكردن بناى كليساى « سنپير » پول كافى نداشت ، برآن شد كه بهوسيله عفو گناهان وجهى بهدست آورد ! . . . مردم سادهلوح نيز پول مىدادند و گناه خود را مىفروختند ! تا آنكه دامنه كار وسعت يافت و با دادن پول به پدران روحانى ، ممكن بود كه حتى روح امواتى كه در برزخ به غضب خدايى گرفتار بودند ، شاد و خشنود گردانند ! . . . اين بدعت ناروا ، بعدها شكل سنت مقدسى ! را بهخود گرفت بهطورى كه در سال 1517 م كه « لوتر » با فروش گناهان و بعد با رسم و اساس گناهبخشى مخالفت ورزيد ، از طرف پاپ تكفير شد . . . ( تفصيل اين داستان را در ترجمهء فارسى تاريخ عمومى آلبرماله ، ج 1 ، ص 125 بخوانيد ) م